|
|

محمدامین وکیلی فرد | ابوالقاسم پسر ملاهادی موكيل متخلص به عارف در سال 1300 هجري قمري برابر با 1258 هجري شمسي در شهر قزوین تولد یافت، عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. وي خط شکسته نستعليق و نستعلیق را بسیار خوب می نوشت. معروف است كه موسیقی را نزد اساتيدي گرانمايه چون حاج صادق خرازي (خوارزمي) فرا گرفت. گفته اند مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه میبست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.
عارف در ۱۷ سالگی به دختری عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند، زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر هم هرگز ازدواج نکرد.
عارف در سال ۱۳۱۶ به تهران آمد؛ او خود سفرش به پایتخت را چنین توصیف می كند: 'تا آن وقت تهران را ندیده بودم، كه ای كاش هیچ وقت نمی دیدم. از آن به بعد در واقع تهرانی شدم ...' چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و موثق الدوله خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد، اما عارف نپذيرفت. عارف درباره این دوره از زندگی اش می گوید: 'در این مدت یك سال چیزی كمتر، حقیقتا لذت استبداد را برده و دانستم چه چیز خوبی است ... در ظرف این مدت یك شب آسایش نداشتم ... و در این مدت بدبختانه با اغلب درباری ها آشنا شده بودم.' وصف عارف تا دربار شاه هم رفت و شاه كه به تازگی از سفر فرنگ برگشته و گرامافونی سوغات آورده بود، عارف را به حضور می طلبد و پس از ضبط صدای او، امر می كند تا عمامه از سرش برداشته و نامش را در ردیف فراش خلوتها بنویسند. عارف اما این را نه 'اقبال 'كه 'ننگی' می شمارد و به هزار حیلت از آن می گریزد.
در سال ۱3۲۳ ه. ق در زمان آغاز 23 سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد.
آشنایی او با حیدر عمو اوغلی را می توان سرآغاز آشنایی او با مفاهیم و اندیشه های آزادی خواهانه برشمرد. عمو اوغلی، سرداری كارآزموده و با تجربه بود و دوستی ارزشمند برای عارف محسوب می شد. از این دوره است كه اشعار شاعر قزوینی، رنگی دیگر به خود می گیرد و او غیر از سخن وطن و آزادی اش، حرف دیگری نمی زند. بی اغراق می توان گفت كه عارف، پرورده حوادث سخت سالهای 1284 تا 1304 و فراز و نشیبهای این دوران پر آشوب است. او در این دوران، تنها به تهییج عواطف و احساسات خوانندگان وشنوندگان اشعارش اكتفا نمی كند؛ او با این آگاهی كه مخاطبین اصلی او را توده بی سواد و ناآگاه شكل می دهد، در قالب اشعاری ساده، به بیان مفاهیم و روشنگری حوادث می پردازد. هر حادثه برای او سرمنشاء سراییدن شعر یا ساخت تصنیفی است. همین نگاه به مخاطبین است كه او را وا می دارد تا در شب 28 ذیحجه سال 1333 قمری، اولین كنسرت خود را كه اولین كنسرت موسیقی هم محسوب می شود، در تئاتر باقراف تهران برگزار كند. در این كنسرت، او مجلس شورا را خطاب قرار می دهد: چه شد كه مجلس شورا نمی كند معلوم كه خانه غیر است یا كه خانه ماست و در ادامه می خواند: خراب مملكت از دست دزد خانگی است / زدست غیر چه نالیم كه هر چه هست از ماست. تصنیف زیبا و ماندگار 'دل هوس سبزه و صحرا ندارد' ... یادگار همین شب است. این دوران از زندگی عارف با درافتادن با عناصر قدرت توام بود وهر كجا، در شعر یا هنگام اجرای كنسرت، با بی پروایی زورمداران را با نیش قلم و زبان خود می خراشید و اندیشه عاقبت كار خود نداشت؛ چه یكبار به جهت خشم محمد ولیخان سپهدار (كه بعدها لقب سپهسالار گرفت)، كه در شعری به عمد یا غیر عمد عارف نام او را به صورتی نه چندان خوش آیند آورده بود، مورد ضرب و شتم قرار گرفت و چندی را در بیمارستان بستری شد.
اما جنگ جهانی دوم، او را هم كه مانند بسیاری از آزادی خواهان آن دوران، به طرفداری از دولت عثمانی (همسایه غربی و همكیش پیشین و فعلی) برخاسته بود، به مهاجرت به آن دیار كشاند. اما دولت همسایه، در استقبال از یاران سفر كرده، در پی منافع شخصی بود. چنانكه مدتی بعد، سربازان ترك، برای الحاق آذربایجان به خاك عثمانی به آن منطقه حمله كردند. برای عارف این دوره تنها شناخت همسایه ای سیاسی كار و فرصت طلب نبود؛ او به قول خودش،'كتابی از فساد اخلاقی بعضی خائنین ایرانی را ورق زد'. درست در همین سالهاست كه انگلیس با خالی دیدن عرصه از رقیبی دیرین (روسیه)، قصد تصرف كل ایران را در سر می پروراند. عارف نیز همزمان با قیام خیابانی در تبریز و انتحار كلنل فضل الله خان، به منظور اعلام انزجار نسبت به اقدام وثوق الدوله در امضای قراردادی با انگلیس، به تصنیف سرایی و روشن گری مشغول می شود: ... خانه ای كو شود از دست اجانب آباد / زاشك ویران كنش آن خانه كه بیت الحزن است ...
صد روز پس از كودتای 1299 توسط رضاخان میر پنج، قوام السلطنه، والی پیشین فارس كه روزهای نخست كودتا، به دست توانای ریاست ژاندارمری خراسان، كلنل پسیان بازداشت شده بود، به رییس الوزرایی منصوب شد. پسیان، سر به نافرمانی پیچید و در حالیكه محبوبیتی در میان مردم داشت، دست به تشكیل نیرو و حكومت در آن خطه زد. عارف نیز در همین ایام به مشهد سفر كرد و مورد استقبال آن نظامی روشنفكر قرار گرفت. تیره بینی، بی شكیبی و بد گمانی در دوره همراهی اش با كلنل، جای خود را به روحیه ای قوی داد و در این مدت دم از یاس نزد. وی در همان دوران و به درخواست پسیان، كنسرتی هم در مشهد برگزار كرد. اما دولت پسیان مستعجل بود و دیری نپایید كه با خیانت یارانش، زندگی وی و در نتیجه حیات سیاسی نهضتش خاتمه یافت. عارف در رثای این آزاده خون گریه كرد و تا سالی نتوانست كمر راست كند.
چندی پس از استقرار قدرت پس از كودتا رضا خان قصد كرسی ریاست جمهوری نمود. ندای جمهوری سردار سپه، بسیاری از انقلابیون را فریب داد. عارف نیز در دوران ابتدایی كیاست سردار، به طرفداری از او و جمهوری اش پرداخت و حتی كنسرتی به نام 'جمهوری' برگزار كرد و گرچه در آن رثای این شیوه از حكومت را می كند، به مذاق رییس جمهور هم خوش می آید. اما تبدیل جمهوری به سلطنت، چشمان بسیاری را نگران كرد. عارف دم فرو نبرد و بدون اندیشه به آینده به ذم آنچه رخ داده بود پرداخت. ابیات روشنگرانه عارف در این ایام، راه را بر تحمل او از سوی دولت استبداد بست و از این پس را تا پایان عمر در تبعید گذراند و محكوم به خاموشی شد. اما نام نیك او بر تارك آزادی خواهی و میهن دوستی ایرانیان می درخشد و اشعار او زبانزد سالكان راه شرافت است. او را بی جهت 'شاعر ملی' لقب نداده اند كه هنوز كه هنوز است، تصانیف حماسی و میهن دوستانه اش بر زبان مردمان و بر حنجره خوانندگان جاری است. آنچه نیاز جامعه ایرانی است، گرچه بی پروایی عارف گونه نیست، اما روشنگری این شاعر نیاز همیشگی ایرانیان است تا در كوره راههای بی روشنی، راه از چاله و چاله از چاه باز شناسند كه تنها اسباب استبداد و زورمداری، نادانی مردمان است.
در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این حادثه غمبار به افسردگي مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی همراه نظام السلطنه به استانبول رفت و دوباره به ميهن باز گشت و اين بار براي مدتي در تهران سكني گزيد.
او تا اواخر عمر تصنیفها و شعرهای ملی سرود كه خود نيز بعضي از آنها را به زيبايي هرچه تمامتر اجرا كرد. تصنیفها و آواز هاي او از دوران مشروطیت و جنگ جهانی اول تا امروز نیز بر سر زبانها است. در اواخر عمر به افسردگی دچار شد و سر انجام در روز ۲ بهمن ۱۳۱۶ خورشیدی درشهر همدان درگذشت و مزارش نيز در همان شهر واقع است.
کلیات دیوان عارف مشتمل بر 97 غزل 98 تصنيف و 12 شعر هجويه مي باشد. با اینکه تعداد اشعار اين شاعر کم است، ولی مسأئل اجتماعی و سیاسی یک ربع قرن را دربردارد.
عارف دركلام بزرگان
عارف درآغازکارادبی خود ازدرک اهمیت وقایع سیاسی بسیاردور بود،نخست بشیوه متقدمان با همان مضمون ومحتوی وقالی، شعرمی سرود. امارفته رفته با آشنائی بیشتر با محیط و اوضاع و احوال اجتماعی و بروز وقایع انقلابی، بشاعری انقلابی، میهنپرست، مبارزه راه سعادت و جلوگیری از ستم ستمگران بدل میگردد و سرانجام مدافع سرسخت آزادی میشود. انقلاب مشروطه در شکل گرفتن شخصیت حق طلبی و آزادیخواهی عارف نقشی عمده داشت و مبارزه با رژیم سلطنت را بشدت دنبال میکرد و حکومت جمهوری را میستود و بدست آوردن آزادی ملی و اجتماعی را منوط به بدست گرفتن اسلحه و برانداختن می پنداشت.
شعار انقلابی عارف در خدمت هدفها و آرمانهای آزادیخواهانه روشنفکرانه روزگارش بود. عارف با استفاده از قالب تصنیف و آمیختن اشعار خویش با امثال و حکم و ضرب المثلهای عادی مردم، شعر خود را هر چه بیشترساده و روان ساخت و بقول کامیسلروف: 'آثار عارف قزوینی نمونه مناسبات جدید انقلابی نسبت بشعر و نمودار پرهیز از تفنن و شاخص تبدیل ادبیات به یک وسیله واقعی مبارزه در راه آرمانهای ملی است.'
عشق به میهن در تمامی دوران های زندگانی دشوار شاعر بچشم میخورد. درست قبل ازمرگ نوشت: من یک ایرانی پاک که برای او هیچ چیز گرانبهاتر از وطنش نیست بوده و باقی خواهم ماند، بگذار که در گمنامی بمیرم و آرزوی من این است که ملتم نیرومندتر و سربلند و کشورم شکوفا باشد …
در دوران انقلاب مشروطه عارف بیشتر در تهران بود، مدتی کوتاه نیز در گیلان، اصفهان و اراک بسر برد ظاهراً وقایع انقلابی، بقدری شاعر جوان را تحت سیطره خود گرفته بودند که بقیه مسائل زندگی او را در درجه دوم اهمیت قرار میداده است. او تمامی استعداد خویش را در موسیقی در خوانندگی و شاعری، وقف انقلاب میکند. دکتر رضازاده شفق در اين باره چنين می نویسد: عارف ازنخستین روزهای نهضت مشروطه درایران، همراه ملت درمبارزه باآنان بود. دراین احوال اشعار عارف در جراید چاپ و در معابر بوسیله مردم خوانده میشد و از همین دوره بعنوان شاعر ملی، وطنپرست و مبارز شهرت بسیار یافت. در دایره کلام عارف، واژه هائی وارد میشوند که برای شعر سنتی، بیگانه و غیر معمولی هستند: انقلاب، حزب، فراکسیون، استبداد، آزادی، اجنبی، ملی، قانون اساسی، سیاست دولت، هموطن، اشراف، رنجبر، پلیس، مردم، آموزش و پرورش، استقلال، خائن و ...
عارف بر خلاف اغلب گذشتگان در قسمتی از اشعار خود ترجمان احساسات طبقه عامه و آزادیخواه ملت ایران است. اگر فی المثل بعضی از معروفترین قصاید منوچهری، قصیده شمعیه یا از بهترین قصاید انوری را در یک مجمع ایرانی بخوانید، اغلب تأثیرات ادبی و بدیعی در حاضرین خواهید دید ولی اگر از غزلیات عارف خوانده شود بعضی از آنها میتواند حاضرین را به هیجان آورد و به اعماق قلوب و احساسات آنها فرو رود. خود دلیل این مدعا خوانده شدن تصانیف و غزلیات اوست در سرتاسر ایران؛ چون اینها تعبیرات ادبی احساسات ملتند، کسانی که در کنسرتهای عارف شرکت داشته از اشعار دلدوز او را در نغمه دلسوز و مؤثر او شنیده و هیجان و رقت و تأثر مستمعین را دیدهاند میتوانند پایه تاثیر این شاعر شورانگیز و دلیر ایران را بهتر بسنجند. عارف تملق کسی را نگفت، زندگی سراسر با تنگدستی داشت، هر چند گاه از خانهای بخانهای میکوچید، از نابسامانی های ایران دستخوش اندوه میشد (نقل ازقسمتی ازمقاله رضازاده شفق درمقدمه کلیات دیوان عارف).
عارف شادروان دردوره ظلمانی استبداد زیست مینموده و با هر طبقه از جامعه تماس داشته و به خوبی از ریا کاری و سالوس و عوام فریبی و فجایع و مظالم و اجحافات و تجاوزات استبدادیان در دوره استبداد واقف بوده و در شئون اجتماعی هم جز خواب غفلت و خستگی و جمودت چیز دیگری ملاحظه ننموده و این وضعیت را برای نسل معاصر و آینده قابل تحمل ندانسته، لذا در صدد برآمده که بوسیله کنسرتها و سرودهای هیجانانگیز خود بنیان و اساس موجوده زمامداران آن دوره را درهم شکند و ملت را از خواب بیدار و از غفلت هشیار نموده، سازمان تازه و نویی بوجود آورد تا جامعه ایرانی بتواند از چنگال مظالم استبداد آزاد گردد و روی این نظریه با صراحت لهجه و بیان روشن و اشعار دلپسند سودمند و غزلیات شیوای با معنی با ذکر نظائر و امثال، منظور و مرام خود را در طی قطعات دلپذیر و نافذ و عمیق ابراز داشته است. اینست که اشعار ملی دلنشین و بیانات نمکین او در تیپ مخالفین تأثیر تلخ و ناگوار و در طبقات دیگر نشاط تازه و هیجان بیاندازه بوجود آورده و تأثیر بزرگی در پیشرفت کار آزادی خواهان نموده است. نتیجه و عکس العمل این ایمان پاک و حسن نظر که از سرچشمه میهن خواهی تراوش کرده بود که بر اثر سعایت و بدخواهی عدهای از عناصر مستبده و مفسده، آن شادروان منزوی و گوشه نشین شده، دچار تیره بختی و دستتنگی و فشار سخت در امرار معاش و گذرانیدن روزگار گردید (سیف آزاد، 1373).
شايد زيبا ترين تصنيف ها ي عارف قزويني اينها باشد:
- دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی
- هنگام می فصل گل و گشت چمن شد
- گریه را به مستی بهانه کردم
- از کفم رها شد مهار دل
- بهار دلکش رسید و دل به جا نباشد
- باد صبا بر گل گذر کن
- باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی
ولي به يقين مي توان گفت كه تصنيف 'هنگام می فصل گل و گشت چمن شد' هيچگاه از خاطر مردم ايران محو نخواهد شد، بخاطر شعر و آهنگ بسيار زيباي آن در آواز دشتي از ملحقات دستگاه شور (خصوصاً با تار ارشد طهماسبي و صداي محسن كرامتي و يا اجراي سال 1357 استاد شجريان با گروه پايور كه واقعا ًشنيدني است).
هنگام مي و فصل گل و گشت و چمن شد / دربار بهار ي خالي از زاغ و زغن شد
از ابر كرم خطه ري رشك ختن شد / دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه كج رفتاري اي چرخ / چه بدكرداري اي چرخ سركين داري اي چرخ / نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
ازخون جوانا ن وطن لاله دميده / ازماتم سروقدشان سروخميده
درسايه گل بلبل ازاين غضه خزيده/ گل نيز چومن در غمشان جامه دريده
چه كج رفتاري اي چرخ / چه بد كرداري اي چرخ سركين داري اي چرخ / نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از اشك همه روي زمين زير و زبر كن / مشتي اگرت از خاك وطن هست بسركن
غيرت كن و انديشه ايام بتركن / و اندر جلوي تير عدو سینه سپر كن
چه كج رفتاري اي چرخ / چه بد كرداري اي چرخ سركين داري اي چرخ / نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
محمد امین وکیلی فرد – سال دوم ریاضی
در تاريخ : يكشنبه 16 اسفند 1388 ساعت 14:41:10
|